یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

به قولش که می گفت عشق زمان را می برد و زمان عشق را ...

عزيز من.... عزيز باران هميشه من!

ما عادت می کنيم ... عادت می کنيم  به خاطر زندگی حرف های ابر آلوده بيهوده نزنيم ..

مثل زمانی که کنج يک جای دور برای هم رويا هامان را می خوانيم شبيه ترانه ...

اما کاش به اين يکی زياد عادت می کرديم و به خاطر زندگی ....

 

نوشته شده در ۱٩ تیر ۱۳۸٤ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |