یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

آيا جهان
در جادوی روشنِ همين سادگی
خلاصه نمی‌شود؟
آيا ما می‌توانيم ميان مويه‌های آدمی
باز به آوازی از شادمانیِ بی‌پايانِ زندگی برسيم؟


او که می‌گويد
کلمه همين و تکرار همين و ترانه همين است،
حتما بهتر از من می‌داند
که نجاتْ دهنده‌ی ديگری در راه نيست.

نوشته شده در ٢۳ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |

اين روزها که می‌گذرد
شادم
اين روزها که می‌گذرد
شادم
که می‌گذرد
اين روزها
شادم
که می‌گذرد...

(قيصر امين‌پور – از مجموعه شعر دستورزبان عشق)

نوشته شده در ۱٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |

گفتا من آن ترنجم کاندرجهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی................

۱ مهر آغاز پاییز... آغاز یک زندگی........

نوشته شده در ۱ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |