یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

طعم خیس یک اندوه ...

و اتفاق افتاده .. و .. نیافتاده ..

..

.

.

شاید کمی قهوه و نو بهار نامجو .. و ..

 

.

.

.

درون من ..یک پا آبله بسته است ..

 

نوشته شده در ۱٦ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |