یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

یاد

.

و سالی با دو عدد بسیار شبیه  هم ..

 

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |
از خانه که بیرون می آیی .. گزیده شعر فروغ ، یک پاکت سیگار .. و تحملی طولانی بیاور ... احتمال گریستن ما بسیار است ...

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |

 در زندان سلیمانیه، بر دیوار سلولی خواندم:
"هیچ عشقی بالاتر از علاقه‌ی یک پدر پیر به آخرین دخترِ تنها مانده‌اش نیست."

نوشته شده در ٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |