یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

به ياد ..............


چه از گوياترکه آن شب بذرگريز افشاندی
اندوهی در چشمانت نشست
رهرو نازک دل
ميان ما راه درازی نيست:
لرزش یک برگ..........................

نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳۸۱ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |