یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

آيا جهان
در جادوی روشنِ همين سادگی
خلاصه نمی‌شود؟
آيا ما می‌توانيم ميان مويه‌های آدمی
باز به آوازی از شادمانیِ بی‌پايانِ زندگی برسيم؟


او که می‌گويد
کلمه همين و تکرار همين و ترانه همين است،
حتما بهتر از من می‌داند
که نجاتْ دهنده‌ی ديگری در راه نيست.

نوشته شده در ٢۳ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |