یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

هر ساعت نقص می شوی ..

خاطره های نا تمام  به امان تو و این دنیا گذاشته می شود

باران را که نمی بینی ..نمی بینی .. بلدش نمی شوی

می خواهم ... می خواهم که بروم ...

اما می مانم .. می ما .. ن ... م ...

نوشته شده در ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |