یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

وقتی نگاهت با من بود
ازباران گفتی که ای کاش ببارد..................
و ما کنار پنجره بوديم که باران اوج گرفت
و من به ياد ان روز
و تو يادت نيست که ان روز باران امد.................
نوشته شده در ٩ بهمن ۱۳۸۱ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |