یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

صدای آشنا مرا به تمامی صدا بزن ......

اينجا جای ماندنم نيست....... پرستو برگرد

باغ زمستان زده در انتظار بهاری نيست.... ديگر فصلی را ارزو دارد....

بی کرانی دشت می دانی غنچه ها در نفس آخرشان می شکفند.؟.....

گندم هايت چرا سکوت کردند؟

نوشته شده در ۱۱ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |