یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

روی ديوار اتاقمه:....... بخشيديم هرکه را دروغ پاشيده بودبه جاده مان .......

بايد به خاطر تمام لحظه هايی که شاد بودیم و دلتنگ...

دلهره بوديم و آرام.....دروغ بوديم و سبز ..........

عاشق بوديم و دروغ ....

کلاغ بوديم و همه عمر سياه پوشيديم به اميد پروانه مردن....

به پرنده ها صبح به خير گفتيم و دوباره به خواب رفتيم...

و تمام لحظه های که نا من بوديم و زندگی..... <و يا من بوديم و زندگی >خود را ببخشيم.....

نوشته شده در ٢٩ آبان ۱۳۸٢ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |