یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

دل تنگ که می شوی ..... حتی يادت می رود دلخوشيها کم نيست... يادت می رود سخت بمانی...

يادت می رود خوبی توصيف ندارد...و زندگی همان وسعت زيبای تنهايی توست....

و دور ها آوايی است که تورا می خواند وفکر راه شر...و و و

و  حتی يادت ميرود دل تنگ هم  شده ای و لذت غم هم...

که حتی نمی دانی آوا و وسعت و خوبی حالا چه شکلی اند................

کاش معما حل نشود.....

نوشته شده در ۳٠ آبان ۱۳۸٢ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |