یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

از آن زمانی که زندگی اسباب بازی حياتمان بود نورها می گذرد ....

و امروز محکوم تحمل وزن اقيانوسيم به جرم دريا را قطره قطره شمردن....

چرا به بازی لحظه ها تن نمی دهم؟؟؟؟ با اين همه <چرا> چرا رها نمی شوم؟؟؟؟ 

 

نوشته شده در ٢۱ آذر ۱۳۸٢ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |