یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

پیش از آنکه خدا بخواهد خواستی که بروی..........
بدون حرفهایی که پیش از این میخواستی بگویی
بغض خنده مانده بود در گلویم که رفتی
و تو احساس کردی که غمهایم غروب کردند..............
گول خوردی .................
اما برای این نبود که رفتی .................
میدانم:
حرفهایت زیاد بود
نوشته شده در ٢٢ بهمن ۱۳۸۱ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |