یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

هی بی قرار !

نگران کدام اشتباه کوچک بی هوا

از نگاه چپ چپ شب می ترسی؟؟

و ما که نزديک آينه نشستيم و خبر از سايه نشينی آب رسيد ...

و شب که به سخن در آمد:...از فال غريب ستاره ...

و همين برای نشستن و يک دل سير گريستن و به او رسيدن کافی بود..

 

اينجا ....

و جمعه ۲۰ شهريور..

نوشته شده در ٢۱ شهریور ۱۳۸۳ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط فرنوش نظرات () |