یک قاشق غروب

همیشه هیچ چیز خاصی نیست و هست ...

خيس مردن مثل خيس به دنيا آمدن است....و اين كه من ديگر از تو نمي پرسم كجا بودي ؟ كجا مي روي ؟ دليل روشني است براي اينكه كجاي خودت را يافته اي ... وگرنه مهربان بودي و از ياد مي بردي كه در حال ساختن چيزي تازه در جهان هستي ...اين كجاهاي نايافتي مان اند كه ما را بيهوده مهربان مي كنند كه خود مهرباني نيست ..........

اما تواگر آمدي ..

بر خيز.....

تمامت نكنند ..

مي لرزم ....

نوشته شده در ۱۳ امرداد ۱۳۸٤ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط فرنوش نظرات () |