باز همان حکايتی که اين بار هميشگی نيست ....

مردم من سوختند ... من تو سوختيم و حالا اشک .. حالا غم ... حالا حسرت ...

اصلا انگار اين مردمم برای حسرت ما رفتند..............

/ 3 نظر / 10 بازدید
علی

سلام دوست من آری چنین است همه سوختند وباز هم این سوختن خواهد بود ای خوش انکس که می سوزد وبه ما ارزانی می بخشد انچه ماراسزاست

امید

۳- حيف تويی ... بی حسرت / ومن بی هیچ .. با آنها که رفته اند .. بی آنها که می روند / و تو که با امروز می روی ... تا من که بی فردا می روم . ۲- دوباره خودم را بی فراموشی اينجا انداخته ام تا کثيف کنم ... خاطره ای شيرين بسازم . ۱- سوختن ادامه دارد .. بی امروز بی فردا بی بار .. بار مسووليت اين همه که در به در دنبال مسوول می گردند / نه قناری می خواهد .. نه آتش سوسن و ياس .. نه سوگ سياووشان .. کلاغ سوزان است / و سوختن ادامه دارد تا آخرين روزی که آخرين احمق زاده شود . ۴- حالا که می روی يک لحظه .. کمی .. / نه فردا به دردمان می خورد .. نه سرعت هواپيما .. نه بار قطار / حالا که می روی بيشتر بخند .. برای پس فردا که می خندد .. قاه قاه / نه من چيزی برای به ياد نياوردن دارم ... نه تو چيزی برای فراموش نکردن / پشت در هستم بی عجله .. بی بار ۵- بيا تا امروز را پياده قدم بزنيم

Meursault Roquentin

سلام. خسته نباشی. خب ديگه، دنيای ما همينه. ما هم همينيم. من بعد از مرداد برمیگردم و به نوشتن ادامه خواهم داد. امیدوارم همیشه به نوشتن ادامه بدی. اگه وقت کردی نظرت رو هم درباره ۵-۶ نوشته آخرم برام بنویس. وقتت رو نمی گیرم و به اميد روزی بهتر.