آينه را گنه کار می دانم ....

بر سکوتی که دوست می دارم نوری تابيده ام ...

سايه ات را اما به حال خود گذارم...

/ 10 نظر / 12 بازدید
marjan

......مث هميشه تو حرفات پر از سکوت عزيزم .سبز بمانی

(پرانتز)

....چه زيباست انتظار احساسی در زير تاريکی سايه ای برای ديده شدن و چه طولانيست فراموشی ...

shabetanha

تبريک ميگم ...سکوت زيباست و آرامش بخش وتاباندنه نور بهم زننده اون ...اميدوارم سايه ها تبديل به نوری بشن که لذت سکوت را تو خودش حل کنه.... .

نه چندان آشنا

سکوت را شکستند ... نور را خاموش کردند ... سایه را از من دزدیدند ... حالا من ماندم ... تنها و بی کس ... کدامین آتش، آشیانم را سوزاند ... کدامین ترانه مرا از پا در آورد ... کدامین درد، باران اشک مرا آغاز کرد ... کدامین نجوا مرا جادو کرد ... کدامین کلام مرا به سکوت همیشگی فرا خواند ...

hazioon

سايه اش را رها کن که مال خودش است. از نور بنويس. از آينه های موازی که هزار بار آبستن نور می شوند..

rokhsar

برای تو از بهار ميگم برای تو از اميد ميگم

marjan

سلام .دوس جون .خوبی؟ چرا اپديت نميکنی؟؟؟

shamim

salam vaghean ghashang bood.khoshhal misham male man ro ham bebini

کورش

سلام دوست من...خوب می نويسی به من هم سر بزن!