کبريت ها که می سوزند....

اعتماد می کنم به همه آوازهای گنگی که کسی پيش از اينها اينجا خوانده است...

و منم که از همين حروف بی حوصله به خواب می روم..

و بعد پر راز می شوم...تا کسی مرا کشف کند!!!...

<که من و تو همان ميل ترانه ای بوديم که از شکوه معناش به پای ورق افتاديم>

........... من از اين حروف بی حوصله می ترسم.

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
siavash

خيلی خوبه...اينکه پر راز ميشی...

siavash

آپديت!

sajjad

و من پر از راز ميشوم.......خيلی جالب بود

sadaf

بابا ای وول آخرشی خيلی خفنی

حامی

دردمندانه لذت برد و هنرمندانه درد كشيد.

حامی

صداي تو از همه ي اين شعر قشنگ تر است...

hazioon

نه... بی حوصله ننويس...

Azi

ترسش گذراست :)

sama

ای ول........