روزی که خواستم

پيش از انکه خدا بخواهد خواستی بروی
و من رفتنت را می خواستم
چون می خواستم در فراسوی مرزهای تنت
دوستت بدارم........

/ 1 نظر / 3 بازدید
mahsa

فرنوش جان انقدر بغض نکن. يه سر بيا ده ما عروسی کلثومه .ميای يه ذره ميرقصی روحيت باز ميشه. غضنفر برادر قنبر هم پسر بامزه ايه يه ذره باهات حرف ميزنه روحيت شاد ميشه. انقدر هم زندگی رو سخت نگير . به مرز تنش هم انقدر فکر نکن افسرده ميشی