به آينه که می نگری شکوه  سکوتت را می نگری يا..

همهمه ديگران؟؟؟...

/ 6 نظر / 5 بازدید
mandana

گاهی هيچکدام... فقط از جلوی آينه سرسری ميگذری مبادا نقش او را در پس پرده چشمانت ببينی... سلام.

حسین

من چگونه هوش دارم پیش و پس/چون نباشد نور یارم پیش و پس عشق خواهد کین سخن بیرون بود/آینه غماز نبود چون بود آینت دانی چرا غماز نیست/زانک زنگار از رخش ممتاز نیست مولانا جلال الدین

...

تا به حال به شفافیت آینه رسیده ای ؟ ... آن آینه وجود ندارد بانو ... آن برهنگی بی دغدغه را در توهم هم نمی توان یافت ! به آینه که می نگرم زیادی لکه ها و پنهانی نقش ها را می بینم ، محو تصاویر در پشت لایه های ترس ضخیم و در هم رفتگی کج و پیچ نقش ها در مرزهای احتیاط مشکوک ...

غريب آشنا

جمله پرتاملی بود.هه.باعث شد برای خودم کلی بنويسم. * حالا از اينا که بگذريم.سلام م م م م م م م دوست جون من.کجا بيدی ی ی ی ی ی ی ی ی؟

meisam

دوست داشتم همهمه ام را در سکوت ديگران ببينم ولی افسوس که ....