چشمهايت بيهوده زيرو رو می شوند...

آتش من به آب تعبير می شود..

و من وتو هزار تکه استوار رد می شويم

و اينجا راه نرفته ای که از چشمان من وتو عبور می کند...

زير خاکهای ترديد جايی برای نفس نيست..

می دانم

بيا تمام راه را از آن طرف برگرديم...

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
محسن

سلام ( اول ) نوشته قشنگيه ؛ وب لاگ قشنگی داری موفق باشی فرنوش جان .

siavash

نوشته های اينجا رو دوست دارم و دوست دارم هر وقت بازش ميکنم يه نوشته جديد ببينم که کلی باهاش حال کنم...بيا تمام راه را از آنطرف برگرديم...

لیلا

سلام.نوشته های زيبايی داری .موفق باشی

ليلا

شعرت خيلي زيبا بود نازنين . خيلي به دلم نشست . راه را از آن طرف ...

hishkas

زيبا بود . خيلی زيبا . هم اين و هم بقيهء شعرهايت ...

ع.ش

رنگ در رنگ بازیچه پائیز سرد برگریز به تلخی تمام آنچه گریستنی بود ... آه زندگی کدام سخنت را باور کنم که هر بار مرا به فردایی نیامده فریفته ای ... متنت قشنگ بود . موفق باشی

farnoush

I loved it very much .