-می دانم خيلی خسته هستی بيا برويم کنار رودخانه روی ماسه ها دراز بکشيم و به ماهی گيران که قلاب هاشان به سنگ ها گير می کند و دلگير می شوند نگاه کنيم ....

 

/ 10 نظر / 14 بازدید
Silent

نمی دونم :-s

دانیال

به سنگ نيز خيره شويد...شايد از معصوميت نگاهتان خود کنار رود....موفق باشی....

مجتبی

سلام...اسم وبلاگت خيلی خداست...خوگشل هم می نويسی..پيش منم بيا.

Mohammad

چشمهات رو آروم ببند و راه رودخونه رو سعی کن چشم بسته طی کنی. اينجوری شجاعتر ميشی . ميتونی با درخت هم مشاعره کنی. ميتونی به شير جنگل بگی سلام دوست عزيزم. سلام.

ذblueheart

تنهام..مدت زيادی است که تنهام و در تنهاييم غرقم....می ترسم .. از یک نگاه معصوم از یک ترانه زیبا یا حتی شاید از آرامش آب دریا می ترسم

meisam

می دانم خسته هستی آنقدر که زيبايی رقص بالهايت را در هیجان چشم ماهیگیر نمی بینی / می دانم تو هم به سنگ ربزه ها چشم اميد داري.... اما خوب نگاه کن او نيز صيد رقص توست قبل از اين که تو صيد او باشی

Meursault Roquentin

همانطور که در وبلاگ نوشتم، به دلايلی مجبور به عوض کردن آدرس وبلاگ شدم. و بخاطر گرفتاری هايم تا ماه مرداد نمی توانم به نوشتن ادامه بدهم. و از ماه مرداد در آدرس جديد شروع به نوشتن خواهم کرد. و در هفته پيشين ۶ متن در وبلاگ جديد ارسال کردم، که خوشحال خواهم شد اگر نظرتان را بدانم. به اميد اينکه بعد از شروع مجدد در ماه مرداد، شاهد حضور شما باشم و تا آن روز به نوشتن ادامه دهيد. با تشکر و به اميد روزی بهتر.

عسل

و خستگی وصلی که امیدش با من نیست ؛ مرا از خویش بیگانه می کند...

امید

سلام ، 1: کشف تازه ای نیستی که کرده باشم ، نمی توانستم یا نخواستم ... تو زود پیدایم می کنی. 2: شبی که خسته نبودم هنوز پرتم کردم وسط اینترنت که بگرد و خودم را گرداندم دور اینهمه که یک جوری از تو سر در می آورد، از خیلی ها که در آورد براشان چیزی سیاه نکردم .. برای تو میکنم. 3: خستگی ات را که ما می شویم تو جار بزن، آخرش هم می نشینی و ذره ذره پایین می دهی. راست لذتی ندارد ؟