یاد آوری یک رویا تقریبا همان قدر سخت است که شکار کردن یک پرنده با دست خالی ... اما گاهی وقتها پرنده می آید و به میل خودش روی شانه ما مینشیند....آری
فلج
فلج
فلج....
آری نازنینم.... دختر سرزمین دور های من....
سبکی قانون ماست ....و انتظار ما برای فرا رسیدن بازار و بهار و رگبار همیشه با غافلگیری به پایان می رسد....
و دانشی که استاد گفت : درخت ....
نازنین من ....اینجا فلج و یک کودک.... کودکی که بی هیچ دلیل آشکاری از بازی باز می ایستد . به یکباره رخسارش رنگ می بازد و بی حرکت می ماند . خاموش می شود-------- دیگر کاری جز خندیدن نمی کند....
و نه کوچ دیگر باره....

کودک بزرگ میشود... نازنین من ..... اینبار خدا پا پیش گذاشت .....تمام راه را از آن طرف باز گشتیم....

نازنین من

/ 7 نظر / 11 بازدید
saba

kahs mishod yad avarie bazi royaha sakht mibod

hazioon

آخ که بچه ها بزرگ می شن.. ولی پرنده ها هميشه هستن و روی دلمون می شينن و ازون بچه های سابق تعريف می کنن.. خاطره و رويا...

همیشه جوان

سلام خوب من اولين باری که به وبلاگ شما سر ميزنم اميدوارم موفق باشيد .

هومن

سلام . خوبي دوست گلم ؟ مرسي به جوان ها سر زدي . خيلي وبلاگ خوبي داري و خيلي زيبا و با احساس بود اين متنت . باز هم به من سر بزن ، خوشحال ميشم . قربونت برم ، هومن .

علي

سلام حالت خوبه...خسته نباشی...اگر وقت کردی به من هم سر بزن...منتظرم

&#1580&#1610&#1600&#1600&#1605&#1586

سلام...........//..........قشنگ........//كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ....... // ........... كار ما شايد اين است //......... كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم. ........// سی یو.........