پر پرواز .... الان ... دبير خونه ... می خوام تو بغل خود خود خدا باشم ...

خود خدا ...... و آخرش من می مونم و دوباره ترس و زندگی ....

نمی خوام به کی بايد گفت ...

و وقتی آغاز يعنی بازگشت .. آغاز يعنی پاکی .....

چه قدر دلم برای واقعيت تنگ شده ...........................

الان دبير خونه ... دبــــــــــــــــــــــــ    ير ـــــــــــــــــخو نـــــــــــــــــــــــه خونه خونه .....

 

 

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

فرنوش نازنينم از لطفت ممنون .دلم برايت تنگ می شود

شاهزاده ي سرطاني

آره فهميدم . کی به کيه . فرنوش دوست اصفهانی ولی داسان انگليسی رو ياد نيست برای کيه ؟! جالبه نه . به قول دوستی بايد با اون ماهيه توی فيلم نمو همزاد پندازی کنم که حافظه ی کوتاه مدت داشت . اينقدر خنديدم از دست خودم روده بر شدم . خوبيش که فهميدم چی شد ولی نمی فهمم چی ميشه ؟!

zayandehrood

عليک . من اصفهان زندگی ميکنم . اما اصفهانی نيستم

safaneh

فرنوش عزيز من عضو جديد اينجام خوشحال می شم با دوستيمون منو بيشتر با اين فضای سراسر مهر آشنا کنی فدای تو صفانه

مجتبی تقوی زاد

روزگار که بازی می کند ......من و تو شکل هم می شويم ..می دانی چرا ؟؟ آخر باران رنگ مردمی است که اگز پنجاه سالشان هم بشود دوست دارند روی يک بلندی بنشينند و پاشان را تکان دهند ......... درست مثل من و تو ...........

سعید

سلام خانم شاهين چند وقتی است که وبلاگتون به روز نميشه ؟ به هر حال موفق باشيد

م.انديشه

سلام...عقیده ای با اين مضمون برای من گذاشتيد که:((يکی می گفت اگه به بقيه دروغ بگی اون خوشش نمی اد اما اگه به خودت دروغ بگی.....))واقعا منظورتون را نفهميدم....لطفا کمکم کنيد

saeed

بالاخره کتاب ترانه هاي وبلاگي منتشر شد ،شايد شما هم نوشته هاي خود را در آن بيابيد http://www.weblogy.persianblog.ir