گاه گاهی بايد سکوت کرد تا صدای موسيقی را که از پشت صدای باران به گوش می رسد ، شنيد ...

نور هرچه هم رنگين آری تو راست می گويی......و هنگامی که خدا دشت را آفريد

انسان تجربه کرد نرسيدن را .....

و نور جزيی از دشت است......

آری انچه می دانم همين است :هيچ........

اما خسته نمی شوم .......

<دلخوشی های مرا باد ترانه ای می خواند.....حتی اگر خود باد دلخوشی ام باشد...و اين بار باد فقط وزيد و رفت....

تو خود بادی و لی ...

گندم هايت هنوز انجاست...>

شايد هرگز نرسم.اما راه من بی باز گشت است.....مجالی برای من ....

<وسيع .تنها . سخت>

/ 2 نظر / 2 بازدید
حامی

ينکه پيغامي نيايد،نيز پيغاميست پس بلاتکليفي ما نيز تکليفيست بس که دلتنگيم و از جان سير، مي گوييم: مردن ازين زندگيها بهتر است،اما شايد اين تکليف ما باشد؟! ليک پر غمگين مباش ازين ما همه هستيم و همدرديم. اين تو تنها نيستي،مثل تو بسيارند. گرچه اين درمان دردي نيست،حتي دلخوشي هم نيست ليک باز اينقدر مي دانيم تنها نيستيم اينجا.... ( شايد اخوان )

حامی

مي‌دانستم كه باد اگر بيايد - مي‌آيد - و تو ديگر آنجا نخواهي بود پارگي ِ عطشان ِ گلوي زني به تصوير كشيده شده را چشم مي‌دوزي حسرت كه بنشيند قرنيه‌ات كنجكاوي مردّد خود را پنهانم كني، دريغ!